روایت یک قرار عاشقانه/ پنج‌شنبه‌ها، همان جای همیشگی

به گزارش خبرگزاری فارس از شهرکرد، روزهای پنج‌شنبه اگر سری به گلزارهای شهدا بزنیم، مادرانی از جنس نور را خواهیم دید که غریبانه بر سر مزار فرزندانشان نشسته‌اند و گاهی با گوشه چادری نم اشک چشمانشان را پاک می‌کنند و گاهی آنچنان در فکر هستند که متوجه حضور افراد نمی‌شوند؛ انگار که در ذهنشان خاطراتی را مرور می‌کنند، خاطراتی که نقش اول آن شازده پسرشان است…

اگر زائر دائمی گلزار شهدای شهرکرد باشید حتما آن پیرزن روستایی و خوش برخورد نظرتان را حتی برای چند ثانیه به خود جلب کرده است.

آری اینبار سوژه گزارشم همان پیرزنی است که سالیان سال است قول و قراری با دلبندش گذاشته!

قرارشان پنج‌شنبه‌ها همان جای همیشگی است…

گمانم اکنون متوجه شدید سوژه گزارش چیست. از شما چه پنهان مدت‌هاست این مادر شهید ذهنم را مشغول کرده بود و می‌خواستم در موردش چند سطری را بنویسم که سوژه‌های دیگری مانند قمیت خودرو و امثالهم نگذاشتند.

دل را به دریا می‌زنم و راهی گلزار شهدا می‌شوم تا با مادر شهید برای یک مصاحبه هماهنگی کنم.

همانطور که در گلزار شهدا قدم می‌زنم از چندین متر دورتر توجهم را جلب می‌کند، آرام بر سر مزار پسرش نشسته و از دوستان و آشنایانی که برای قرائت فاتحه بر سر مزار فرزند شهیدش حاضر می‌شوند با لهجه شیرین بختیاری استقبال می‌کند؛ جلوتر می‌روم سلام می‌کنم. به گرمی مرا در آغوش گرم خود می‌فشارد، انگار او هم من را زیر نظر داشته و از قبل می‌شناسد.

دلتنگی مادر به فرزند شهیدش پس از گذشت این همه سال ذره‌ای کم نشده است؛ این را  از نگاه حسرت‌بار این مادر شهید به سنگ مزار فرزندش می‌توان به خوبی تشخیص داد.

خلاصه‌ای از زندگی جوان‌ترین سردار چهارمحال و بختیاری

شهید علی شیر لهرابی پنجم تیرماه ۱۳۴۰ در روستای میهه از توابع شهرستان محروم کوهرنگ چهارمحال و بختیاری در خانواد‌‌ه‌ای فقیر به دنیا آمد؛ پدرش مرادعلی کشاورز و مادرش جانی محمدی خانه‌دار بود.

  پنج سال بیشتر نداشت که از نعمت پدر محروم شد و مسؤولیت او به دوش مادر افتاد.

 علی‌شیر تحصیلات ابتدایی را در روستای زادگاهش گذراند و سپس بعد از دوران ابتدایی در تأمین معاش زندگی پشتوانه مادرش شد، برای کار کردن به زرین‌شهر رفت؛ روزها کار میکرد تا هزینه تحصیل و مخارج زندگی خود، مادر، برادر و خواهر کوچکترش را تأمین کند. دوران راهنمایی را به‌صورت شبانه در آموزشگاه فنی و حرفه‌ای زرین شهر با موفقیت به پایان رساند؛ دوران متوسطه  را در هنرستان آیت‌الله منتظری شهرکرد در رشته برق صنعتی نیز با موفقیت پشت سر گذاشت.

و اما مادر شهید…

نوه‌هایش نَنه‌جانی صدایش می‌کنند، تصمیم گرفتم من هم همانند آن‌ها این گونه صدایش کنم؛ وقتی وارد خانه‌اش شدم با مهربانی و لهجه شیرینش، خوش‌آمد گفت.

پس از احوالپرسی‌های معمول سراغ سؤالات رفتیم.

فارس: سلام مادر جان شما چند فرزند دارید؟

ننه جانی: ۶ فرزند دارم؛ ۲ دختر و ۴ پسر که یکی از آن‌ها شهید شده است؛ سه پسر دیگرم عبدالله، هوشنگ و جمشید نیز در جنگ حضور داشتند که در جنگ جانباز شدند؛ پسر کوچکم ۱۳ سال داشت که وارد جبهه شد.

فارس: خلاصه‌ای از زندگی و کودکی شهید را بفرمایید.

ننه جانی: همسرم وقتی علی‌شیر پنج ساله بود فوت شد، همان موقع معلمی از اردستان به کوهرنگ آمد؛ علی‌شیر را با اینکه سنش به مدرسه نمی‌خورد، برای ثبت‌نام به مدرسه بردم و با اصرار در مدرسه ثبت‌نامش کردم؛ پسرم علاقه شدیدی به تحصیل داشت.

زمانی که دوران ابتدایی را پشت سر گذاشت، برای ثبت‌نام او را به شهرکرد آوردم، اما به بهانه‌های مختلف از ثبت‌نامش امتناع کردند؛ برادرم وقتی علاقه شدید علی‌شیر را برای تحصیل دید، با وجود اینکه دوماه از سال تحصیلی گذشته بود او را در مدرسه شبانه در اصفهان ثبت‌نام کردیم.

زمانی که کلاس نهم بود، وارد بسیج و سپس سپاه شد و در دوره‌های آموزشی شرکت می‌کرد.

فارس: شرایط زندگی شما بعد از فوت همسرتان چگونه بود؟

زمانی‌که شوهرم فوت کرد شرایط سختی بر زندگی ما حاکم بود، فرزند بزرگم کلاس اول دبستان بود و مابقی فرزندانم نیز کوچک بودند و دختر آخرم نیز ۸ ماه پس از فوت همسرم به دنیا آمد.

 من به تنهایی با کشاورزی و قالی‌بافی فرزندانم را بزرگ کردم؛ علی‌شیر کمی بزرگ‌تر شد و توانست کمک‌خرج خانواده باشد.

فارس: شما با رفتنشان به جبهه مخالفت کردید یا نه؟

ننه جانی: سال آخر جنگ زمانی که در دوره آموزشی بود، ترکش خورد، اما برای اینکه من ناراحت نشوم گفت که زمین خورده است؛ بعد از اینکه زخم‌هایش خوب شد دوباره عازم منطقه عملیاتی شاخ شمیران شد.

وقتی می‌خواست برای بار دوم به جبهه برود چون می‌دانست من نگران سلامتی‌اش هستم بدون اطلاع من رفت.

قبل از رفتن مقداری پول به من داد و گفت اگر تا ۱۰ روز قبل از عید نوروز برنگشتم، حتما تا روز ۱۳ فرودین برمی‌گردم، اما بر… (گریه ننه‌جانی)

فارس: خبر شهادت شهید را چگونه به شما دادند؟

ننه‌جانی: در اسفند سال  ۱۳۶۶ در سن ۲۶ سالگی به شهادت رسید، اما جنازه فرزندم به همراه ۴۷۰ شهید دیگر در فروردین آمد.

 همان روز سردرد شدیدی داشتم، وقتی که به بیمارستان مراجعه کردم، صحبت‌هایی از ورود شهدا و زخمی‌ها به استان بود، که ناگهان اسم پسرم را در میان شهدا شنیدم.

وقتی یکی از برادارن پاسدار واکنش و ناراحتی شدید مرا دید، گفت مادر پسرت شهید نشده، زخمی شده، اما من باور نمی‌کردم.

وقتی جنازه پسرم را آوردند، نوه‌هایم که کوچک بودند و پیش ما زندگی می‌کردند آن‌ها را برداشتم و به گلزار شهدا رفتم؛ کنار بدن دردانه‌ام حاضر شدم، درب تابوت را کنار زدم، صورت پسرم را بوسیدم و گفتم مادر شیرم حلالت.

فارس: از ویژگی‌های بارز اخلاقی شهید چه بود؟

ننه‌جانی: پسرم علاقه شدیدی به تحصیل داشت و از همان کودکی بسیار آرام بود و همیشه از همان کودکی سعی می‌کرد با کار کردن کمک خرج خانواده باشد.

فارس: شنیدیم که همیشه پنج‌شنبه‌ها بر سر مزار پسرت می‌روی؟

از زمانی که پسرم شهید شد؛ هر هفته بر سرمزارش می‌روم و تا الان نشده هفته‌ای بگذرد و من این وعده هفتگی را فراموش کنم و هیچ چیزی تا الان مانع از حضور من نشده است، با رفتن کنار مزارش آرامش می‌گیرم و احساس می‌کنم فاصله‌ام با او کم شده، از شما چه پنهان حضورش را آنجا بیشتر احساس می‌کنم.

آری؛ در این سرزمین مادرانی هستند که با صبری زینب‌گونه در برابر داغ فرزند شهیدشان ایستادند تا اثبات کنند هیچ چیزی نمی‌تواند آنها را از رسالت اصلی‌شان دور کند، این روز را باید به تمامی مادران آسمانی ایران زمین جانانه تبریک گفت.

مادر شهید علی‌شیر لهرابی تنها نمونه‌ای از هزاران مادری است که مردانه در برابر سختی‌ها ایستادند تا نگذارند دشمن دلتنگی‌ها و تحمل سختی‌های آنان را دست‌مایه سوءاستفاده قرار دهد؛ به چنین مادرانی باید بالید.

و جمله آخر اینکه، یادمان باشد امروزی که ما در کمال آرامش روز مادر را جشن می‌گیریم، هزاران مادر چشم انتظار یک لحظه دیدن فرزندانشان هستند.

گفت‌وگو از مریم بیگی

انتهای پیام/۶۸۰۲۶/م/ق

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *