سرزمین‌های اشغالی در معرض آتش موشک‌های حزب‌الله

به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، نوشته زیر در ویژه نامه ارتش صهیونیستی برای جنگ دوم لبنان و تنها چند ماهی پس از پایان جنگ ۳۳ روزه توسط سرتیپ احتیاط «اورن شاحور» (افسر ارشد سابق اطلاعاتی و هماهنگ‌کننده عملیات در میدان) به رشته تحریر در آمده است. 

جنگ دوم لبنان کشور اسرائیل را در مقابل خطر از دست رفتن بازدارندگی و موقعیت استراتژیک در خاورمیانه در مقابل کشورهای عرب قرار دارد و در زمینه سرمایه‌گذاری‌های بلندمدت خارجی و جهانگردی علائم سؤال بسیاری را به‌ وجود آورد. هنوز که غبار میدان نبرد فرو ننشسته و اوضاع سیاسی ثبات پیدا نکرده است و برای جمع‌بندی درباره جنگ زود به نظر می‌رسد.

گرچه باید اذعان کرد که در این جنگ میزان توانایی‌های ارتش اسرائیل در معرض انظار عمومی قرار گرفت و بی شک این به نفعش نیست اما از طرف دیگر دستاوردهای بسیاری در زمینه های سیاسی – امنیتی حوادث جاری در لبنان بویژه موقعیت حزب‌الله و توان تاثیرگزاری حکومت لبنان بر واقعیت های جنوب این کشور بدست آمده است. گرچه نصرالله مخفی شده و به نظر من ترور او می‌تواند به دستاوردهای جنگ افزوده شود. در زیر ده نکته اجمالی درباره وضعیت جنگ از نقطه‌نظر شخصی مطرح می‌شود:

۱- این یک جنگ اعلام نشده و برنامه‌ریزی نشده بود. دلیل آن هم اینکه حتی رئیس ستاد کل (بنا به گفته خودش در همایش سرتیپ‌ها) در روز اول جنگ نمی دانست که این یک جنگ تمام عیار است. به نظر من در جریان حوادث ربودن سربازان، داشتن اطلاعاتی برای انجام انجام جنگی دو روزه و اخباری جهت نابودی اهداف حزب‌الله در لبنان و برنامه‌ریزی ترور نصرالله به هنگام خروج وی از استودیو تلویزیونی لازم بود و این یک اصل است.

۲- از یک‌سو توقعات از نیروی هوایی برای نابودی حزب‌الله غیر واقعی و کاملاً مبالغه‌آمیز بود. از سوی دیگر جنگ زمینی هم بسیار دیر هنگام و محدود بود.

۳- هیچ هشدار استراتژیک در این مورد وجود نداشت که نیمی از کشور و عمدتاً بندر حیفا در معرض آتش موشکهای حزب‌الله قرار خواهد گرفت. امری که وضعیت غیرقابل تحملی به وجود آورد و موجب فرار صد هزار اسرائیلی به مرکز و جنوب شد و چنین القا کرد که این یک جنگ برای بقا است در حالیکه چنین نبود. شکی نیست که اگر آتش پیوسته موشک ها بر مناطق پرجمعیت‌ غیر نظامی نبود احساس دیگری بر کشورحاکم می‌شد. بدیهی است که طول کشیدن جنگ نیز در ایجاد فضای یأس‌آلود در مردم اسرائیل سهم به‌سزایی داشت. شاید اگر جنگ ظرف یک هفته یا ده روز به پایان می‌رسید فضای متفاوتی در جامعه حاکم می‌شد.

۴- این جنگ که یکی از اهدافش تقویت نیروی بازدارندگی ارتش اسرائیل بود نتیجه عکس داد. یعنی نیروی بازدارندگی ارتش تضعیف و نابود شد. کسی که آرمان تقویت بازدارندگی را انتخاب می‌کند باید پیشاپیش بررسی کند که آیا با ابزارهای موجود و روشی که انتخاب کرده می‌تواند به چنین هدفی برسد یا نه.

۵- عزل فرمانده ستاد ارتش شمال یا اقدامی که چنین تصوری را القا نمود، اشتباه بود. در حقیقت این اقدام شکست ما را مسجل کرد. به عبارت دیگر، در هنگام جنگ چه کسی بجز طرف شکست‌خورده فرمانده خود را تغییر می‌دهد؟ به علاوه، همین برکناری بود که موجب طرح درخواست خلع رئیس ستاد کل شد.

۶- طی این جنگ کشف شد که بسیاری از یگان های نظامی زمینی، بویژه نیروهای احتیاط مورد غفلت قرار گرفته بودند. این خود نشان می‌دهد که دیدگاه و تفکر مبتنی بر جنگ زمینی به حاشیه رانده شده است. این اشتباه بزرگ از دهه ۸۰ (قرن ۲۰) شروع شد، زمانی که ارتش به این نتیجه رسید که جنگ های زمینی متعارف همانند جنگ دوم جهانی که با ترکیبی از نیروهای زمینی، زرهی، توپخانه و کماندوی به پیش می رفت دیگر وجود ندارد. اما واقعیت چیز دیگری را نشان داد و ثابت شد که غفلت از آموزش نیروهای احتیاط و تصمیم به انحلال بخش‌هایی از واحدهای زمینی، اقداماتی اشتباه بود.

۷- شکاف نگران‌کننده میان فرماندهان نظامی با تمامی سطوح، حتی با سربازان ساده نیز فاش شد. فرماندهان ما دیگر در میدان نبرد و پیشاپیش سربازان حرکت نمی‌کنند و یا در خط مقدم جنگ مستقر نمی شوند تا الگوی شاخص نیروها شوند بلکه آنان در پشت جبهه در مقابل صفحات تلویزیون و رایانه می‌نشیند.

۸- هم ارتش و هم دستگاه حاکمه، در درک رسانه‌ها و اهمیت آنها شکست خوردند. در زندگی مدرن ما این ضرب‌المثل حاکم است که “اگر گفتی نکردم یعنی کردم” به عبارت دیگر نقش رسانه‌ها در تعیین سرنوشت جنگ مهم‌‌تر از خود جنگ است . بنابراین باید کاملاً برای چنین بهره برداری ای آماده بود و باید تصاویر منعکس شده از جنگ در رسانه‌ها از گزارش های ارتش تغذیه شوند. این را هم در حاشیه اضافه کنم که تعداد فراوان مفسران ، نه تنها کمکی به ارزیابی صحیح نکرد بلکه موجب سردرگمی شد. می‌توان به یک یا دو مفسر با ویژگی‌های مطلوب نیز اکتفا کرد که تصویر مناسبی را وقایع میدان ایجاد کنند.

۹- شکی نیست که ارتش نیازمند یک خانه تکانی جدی است. اقدامات انجام شده در سالهای طولانی نظیر انحلال واحدها، ایجاد غولی به نام ستاد فرماندهی شاخه زمینی و انحلال واحد «آگام »در ستاد کل موجب نابسامانی و فرماندهی ناقص شد. بنابراین ارتش باید تغییراتی در جهت ساده سازی و تعامل مناسب با ساختار انسانی در پیش بگیرد.

۱۰-میزان بودجه امنیتی نیازمند تغییری اساسی است. سرمایه‌‌گذاری بیشتر در نیروی زمینی و سرمایه‌‌گذاری کمتر در نیروی هوایی، سرمایه‌گذاری بیشتر در نیروی احتیاط و این حسابگری که سیستم‌های هوشمند ما را از جنگ متعارف بی‌نیاز نمی‌کنند. در نهایت: تجدید نیرو و آموزش مجدد نیروهای احتیاط به همراه تفکر جدید در زمینه امنیتی با جدول زمانی معقول مورد نیاز است و امیدواریم چنین اتفاقی بیفتد.

انتهای پیام/ب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *