دولتمردی که در «دارخوین» به شهادت رسید

گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس– زمستان ۱۳۳۰ همزمان با رخت بستن سرما، گرمایی چشمانش را گشود که نامش را مجید نهادند. مجید فرزند سوم خانواده و از کودکی بسیار باهوش و خوش زبان بود. پس از تحصیل در دبستان‌های علوی، قائمیه و اثنی‌عشری، مقطع متوسطه را در دبیرستان علوی گذراند و سال ۱۳۴۸ پس از اخذ مدرک دیپلم ریاضی راهی دانشگاه صنعتی شریف شد و در رشته مهندسی متالوژی تحصیل کرد.

شهید مجید حداد عادل که نمی‌توانست ظلم و استبداد رژیم پهلوی را ببیند و سکوت کند، فعالیت‌های سیاسی خود را آغاز کرد. مبارزات او تا بدانجا ادامه یافت که دو بار در سال‌های ۱۳۵۰ و ۱۳۵۱ پای او را به زندان باز کرد. پس از آزادی از زندان ‌های منحوس پهلوی علم آموزی را رها نکرد و در سال ۱۳۵۳ مدرک کارشناسی خود را دریافت و در فاصله سال‌های ۱۳۵۴ تا ۱۳۵۶ در شیراز و مشهد، خدمت سربازی را گذراند.

شهید حدادعادل در سال ۱۳۵۷ جهت گذراندن دوره تکمیلی در رشته مدیریت به انگلستان رفت اما با تبعید امام (ره) به پاریس، ‌درس را رها کرد و به خدمت امام (ره) شرفیاب شد.

در سال ۵۶ و همزمان با ۲۶ سالگی ازدواج کرد. همسرش درباره او می‌گوید« تا شهریورسال ۱۳۵۷ شهید مجید حدادعادل در تمامی تظاهرات شرکت داشت و حتی پسرم را که تازه به دنیا آمده بود با کالسکه از خیابان دولت تا پیچ شمیران و دانشگاه تهران در تظاهرات ها می‌بردیم.”

با آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران، مجید به عنوان دیده‌بان توپخانه در گیلانغرب به دفاع از خاک پاک کشور پرداخت. ستاد ارتش، او را به تهران فرا خواند اما او همکاری با شورای عالی دفاع و شورای تبلیغات جنگ را آغاز کرد و اندکی بعد معاونت سیاسی و اداری استانداری کرمانشاه را پذیرفت و سپس سرپرستی استانداری کرمانشاه را بر عهده گرفت.

مادر شهید حدادعادل درباره او می‌گوید: «من چهار فرزند داشتم، به همین خاطر به پدرش اعتراض می‌کردم که چرا با مجید متفاوت از دیگر بچه ها رفتار می‌کند و پدرش می‌گفت هر وقت به این بچه نگاه می‌کنم تنم می‌لرزد، نمی‌دانم روی پیشانی این بچه چه چیزی نوشته شده است. مجید از بچگی ورای اقتضای دوره بچگی رفتار می‌کرد، در دوره سربازی‌اش هم با وجود آن که مهندس بود ولی به خاطر فعالیت‌های سیاسی و اسلامی‌اش، او را سرباز صفر قلمداد کردند.

بعد از سربازی، ازدواج کرد و با وجود آن که یک بچه دو ساله داشت، می‌گفت چون شش ماه از سربازی‌ام مانده است، باید جبهه بروم. شش ماه در جبهه بود و خبری از او نداشتیم، وقتی به خانه آمد، دو سه روزی بود و بعد دوباره به جبهه رفت که بعد از مدتی خبر شهادتش را آوردند. امیدوارم خداوند به هر چه مادر شهید است، اجر،و به من صبر بدهد.»

 

 

شهید حدادعادل با سامان دادن این بخش به عضویت جهادسازندگی درآمد و مسئولیت بخش فرهنگی را پذیرفت و بر انتشار مجله جهادسازندگی نظارت کرد. وی در آذرماه سال ۱۳۵۸ به عضویت شورای مدیریت تولید رادیو درآمد و به ویژه تولید برنامه‌های ادبی، هنری و نمایشنامه‌های رادیو را زیر نظر گرفت؛ از جمله این فعالیت‌ها ساخت سرود شهید مطهری و سرود «الله‌اکبر خمینی رهبر» بود.

اما مجید، نخستین مقام دولتی بود که پس از فتح «نوسود» وارد آن منطقه شد و پس از بازگشت به تهران مسئولیت‌های بی‌شماری را به او پیشنهاد دادند. اما آغاز عملیات پیروزمندانه «ثامن‌الائمه(ع)» او را بر آن داشت تا داوطلبانه سرپرستی خبرنگاران داخلی و خارجی را بر عهده بگیرد و عازم میدان رزم شود. سرانجام او در غروب روز هفتم مهرماه سال ۱۳۶۰ در جبهه «دارخوین» مزد سال‌ها خدمت خالصانه را از حق دریافت کرد و در سن ۳۰ سالگی بر اثر اصابت ترکش کاتیوشا به ناحیه سر در عملیات ثامن‌الائمه (ع) آسمانی شد.

 

رهبر انقلاب ۳۱ خرداد ۹۵ در دیدار با شاعران در مورد حال و روز حداد جوان پیش از شهادت  فرمودند: «خدا رحمت کند شهید مجید حدّاد عادل را -برادر آقای دکتر حدّاد عادل خودمان- که در اوایل سال ۶۰ این را به من می‌گفت؛ می‌گفت وقتی در سال ۵۹، سنندج از دست ضدّ انقلاب آزاد شد -دست ضدّ انقلاب بود، مسلّط بودند؛ نیروهای ما فقط در پادگان محصور و محدود بودند- مردم خوشحال شدند و به خیابانها آمده بودند؛ سنندج قبل از اینکه آزاد بشود، خیابانها محصور بود، تهدید بود، دائم صدای گلوله از آنجا می‌آمد، بعد که ضدّ انقلاب را از آنجا بیرون کردند، سنندج شد یک شهر عادی. خب، سنندج شهر قشنگ و مطلوبی هم هست؛ آنهایی که دیده‌اند، می‌دانند؛ شهر خواستنی و زیبایی است. ایشان می‌گفت که دیدم یکی از این آبمیوه‌گیری‌ها یک بساط آبمیوه‌گیری کنار خیابان راه انداخته؛ این جوانها هم آمدند ایستادند و منتظر نوبتند که او آبمیوه بگیرد و بدهد به اینها. او همین‌طور که هویج را می‌گذارد در ماشین آبمیوه‌گیری و دسته را فشار میدهد، این را دارد میخواند: «این بانگ آزادی است کز خاوران خیزد»؛ این را تازه حمید گفته بود؛ شاید مثلاً فرض کنید یک ماه بود، دو ماه بود یا شاید هم کمتر که این شعر گفته شده بود؛ حالا در سنندج یک نفری دارد آب‌هویج می‌گیرد»

رئیس بنیاد شهید تهران بزرگ: شهید حدادعادل دنیا را رها کرد و بر بال ملائک جای گرفت

نادر نصیری رئیس بنیاد شهید تهران بزرگ در گفت‌وگو با فارس، روایت خود از شهید حدّاد عادل را اینگونه مطرح می‌کند: «شهید مجید حدّاد عادل با سبقه و سابقه مذهبی و سیاسی در سالهای ۱۳۵۰ و ۱۳۵۱ درگیر زندانهای مخوف رژیم ستم شاهی بوده است و در سال ۱۳۵۷ با فارغ‌التحصیلی از دانشگاه صنعتی شریف تهران برای گذراندن مدیریت به انگلستان می‌رود و با پیروزی انقلاب اسلامی تحصیل را رها کرده و برای خدمت به انقلاب و کشور به ایران باز می‌گردد.

رئیس بنیاد شهید تهران بزرگ ادامه داد: او به رغم مسئولیتهای اثرگذار در دفتر نخست وزیری، مسئولیت بخش فرهنگی جهاد سازندگی، نظارت بر انتشار مجله سازندگی، عضویت در شورای مدیریت تولید رادیو، همکاری با شورای عالی دفاع، معاونت سیاسی استانداری و سرپرستی استانداری کرمانشاه با ندای ولی زمانه خویش هر چه در دنیا داشته رها می‌کند و در دفاع جانانه از آرمان و کشور خود در عصر روز سه‌شنبه هفتم مهرماه ۱۳۶۰ در جبهه «دارخوین» از ناحیه سر مورد اصابت ترکش قرار گرفته و بر بال ملائک جای گرفت.
وی ادامه داد: شهید سرداد تا ملت و کشور و انقلاب سربلند باشند؛شهید سر داد تا سایه ولایت بر سر ملّت بماند؛شهید سر داد تا اجنبی از جغرافیای نظام اسلامی دور شود؛ شهید سر داد تا مطابق نص صریح قرآن، زنده بماند؛ و مطابق فرمایش پیامبر گرامی اسلام بالاترین کار خیر تحقق یابد، و به تعبیر امام رحمت الله علیه بالاترین عزت را به خود اختصاص دهد، و شهید به تعبیر مقام معظّم رهبری سرمایه‌گذار ارزشهای انسانی و اسلامی است و به عبارتی دیگر تاجر معنوی و موفق است. شهدا تجارت سودمند داشته اند.»

 

همچنین «اباصلت بیات» از عکاسان انقلاب و دفاع مقدّس است که بیش از ۵ هزار تصویر از دوران دفاع مقدس به ثبت رسانده است؛ در بین آثار وی تصویری است که مربوط به ۸ ساعت قبل از شهادت شهید «مجید حدّادعادل» و همچنین عکس لحظه شهادتش به چشم می‌خورد؛ وی با کشیدن آهی از دل، شهادت این جوان را اینگونه روایت می‌کند: «پس از اجرای عملیات «ثامن‌الائمه (ع)» که شکست حصر آبادان بود، شهید حدّادعادل جمعی از خبرنگاران داخلی و خارجی را برای ارائه گزارش و ثبت این عملیات پیروزمندانه به منطقه اعزام کرد.

به مقر که رسیدیم دیدم آقا مجید هم خیلی ناراحت بود و به من گفت «آقای بیات! کجا بودی؟ برو داخل سنگر، برو داخل سنگر» داخل سنگر شدم؛ چند دقیقه طول نکشید که سر و صدای بچه‌ها بلند شد و متوجه شدم مجید حدّادعادل به شهادت رسیده است که بلافاصله از او عکس گرفتم.

شهاب‌الدین حدّادعادل فرزند این شهید درباره پدرش می‌گوید: «در دوران بدون ردیف و قافیه ما و در روزگاری که نبض احساس ما دقیق نمی‌زند، شاید درک شاعرانگی شهدا بتواند برای ما کارساز و مثمر ثمر باشد.»

وی گفت: مقام معظم رهبری که خیلی خوب شعر را می‌شناسند درباره شهید مجید حداد عادل فرمودند که اگر بخواهم این شهید را توصیف کنم شاید این مصراع از صفای اصفهانی بهترین توصیف برای او باشد که: «قطره ناچکیده را مانم». 

انتهای پیام/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *