آماده برای نبرد در «شبِ مهتابی»

به گزارش گروه حماسه و مقاومت خبرگزاری فارس، آقای «هاشمی رفسنجانی» فرمانده عالی جنگ، در سال ۱۳۸۵ در جمع پیش‌کسوتان جنگ در «مسجد ولیعصر» با اشاره به دشواری ها و عظمت عملیات کربلای ۵ سئوال کردند: «چرا این نوع گزارشات برای انتشار آماده نمی شود؟» برپایه این ملاحظه، گزارش پیوست برای چاپ آماده شد. نخست سردار «رشید» مقاله را مطالعه و مقدمه ای را برای آن نوشته‌اند و با ویراستاری محتوایی مختصر و رعایت امانت، متن نهایی آماده شده و در فصل‌نامه‌ی «نگین ایران» به چاپ رسید. لازم به تذکر است که در زمان تهیه این گزارش پس از «عملیات کربلای ۵» آقای «هادی نخعی» از راویان جنگ، برای ویرایش و آماده شدن مقاله زحمات زیادی را متحمل شده‌اند که فرصت را مغتنم شمرده از زحمات ایشان سپاس‌گزاری می شود. موضوع مهم در گزارش، تردیدهایی است که مانع از تصمیم گیری برای انجام عملیات است. گرچه در نهایت این تردیدها با تصمیم‌گیری و سپس پیروزی در عملیات برطرف شد ولی از نظر تاریخی بخشی از علت تردید به وضعیت کلی جنگ و دشواری های انجام عملیات ارتباط داشت ولی مهمتر از آن، نتیجه عملیات کربلای ۴ بود که بر تصمیم گیری ها سایه افکنده بود.

 *مقدمه سردار «رشید»

عملیات کربلای ۵ از دل عملیات کربلای ۴ بیرون آمد. ماجرای عملیات سرنوشت ساز در سال ۱۳۶۵ بدین ترتیب بود که بعد از تصرف «فاو» در عملیات «والفجر ۸» توسط «سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» فرماندهی کل سپاه برادر «محسن رضایی» بر این اندیشه بود که عملیات بعدی مادر سال ۱۳۶۵ باید بزرگ‌تر از عملیات «فاو» باشد والا موازنه‌ی قوایی که بعد از فتح «خرمشهر» به نفع «جمهوری اسلامی» ایران تغییر پیدا کرده، با توجه به ارتقاء توان رزمی و حجم انبوه تسلیحات و تجهیزات اهدایی از سوی حامیان منطقه‌ای و جهانی «صدام»، دشمن مترصد به دست گرفتن ابتکار عملی است، ممکن است از فرصت استفاده و به «فاو» حمله کند و برای این منظور گروهی به دستور برادر «محسن» به سرپرستی برادر «رشید» در مورخه‌ی (۱۳۶۵/۲/۲۳ دهه‌ی سوم اردیبهشت ماه) تشکیل شد و همگی به تهران فراخوانده شدند. فرمانده‌ی لشکرها (شهید «حسین خرازی»، شهید «مهدی باکری»، شهید «احمد کاظمی» و…….) نیز در جلسه بودند. بعد از چند روز بحث، فرمانده‌ی لشکرها رفتند به منطقه‌ی عملیات و با فرمانده قرارگاه ها بحث ادامه یافت (برادران عزیز جعفری غلامپور علی هاشمی و… سردار محتاج سردار علایی). موضوع بحث این جلسه،  عملیات گسترده تر از «فاو» بود و به این نتیجه رسیدند که برای تصرف هدف مهمی مثل «بصره»، نمی توان امیدی به ۱۰۰ الی ۱۵۰ گردان نیرو داشت و باید توان را افزایشی داد و استعداد گردان های عمل کننده به ۳۰۰ الی ۴۰۰ گردان افزایشی پیدا کند تا بتوان از دو الی سه محور به دشمن حمله کرد و استعدادی نیز در حد ۱۰۰ گردان احتیاط تامین شود و گرنه برای رسیدن به هدف مهمی مثل «بصره»، ۵-۶ سال طول می کشد تا بتوان با ۵ – ۶ عملیات ۱۰۰ الی ۱۵۰ گردانه به اهداف رسید ولی چنان‌چه با ۴۰۰ گردان، یک باره حمله کنیم دشمن قادر نیست هم‌زمان در همه محورهای تهاجم، در برابر ما دفاع کند و بنابراین تقاضای ۲۵۰ هزار نیروی بسیجی شد.

در تاریخ ۱۳۶۵/۳/۹ در مباحت جلسه جمع بندی، روح حاکم بر جمع بندی بحث ها برای ادامه جنگ این بود که  فقدان یک استراتژی در جنگ باعث شده که اجرای یک عملیات برای پایان دادن به جنگ عامل ناکامی ها باشد و برای اثبات، چنین استدلال شد که ما باید پس از فتح «خرمشهر»، همانند قبل از آن، که برای آزادسازی مناطق اشغالی مجموعه‌ای از عملیات را طراحی و اجرا کردیم و معضل مناطق اشغالی حل شد، در تداوم آن باید برای پایان دادن به جنگ، پیروزی قاطعی به دست آوریم و این مهم با استراتژی نظامی و طراحی و اجراء مجموعه عملیات ها ممکن بود و این نتیجه حاصل شد که نیازمند ۱۵۰۰ گردان نیرو هستیم تا یک سال و نیم الی ۲ سال، هدف «بصره» با ۵۰۰ گردان، هدف «کرکوک» با ۴۰۰ گردان و هدف بغداد با ۶۰۰ الی ۷۰۰ گردان مورد حمله قرار گیرد. جمع بندی بحث ها در جلسه‌ای تقدیم رئیس مجلس وقت (و رئیس شورای دفاع) و فرمانده‌ی عالی جنگ شد که نپذیرفتند و مجدداً مثل سال های قبل تأکید کردند که [تنها] از «یک عملیات» پشتیبانی به عمل می آید که این عملیات را «سپاه» در منطقه‌ی «شلمچه»، «امالرصاص» و «جزیره‌ی مینو» پیشنهاد داد که تحت عنوان عملیات کربلای ۴ با هدف تصرف «ابوالخصیب» بود.  عملیات کربلای ۴ در تاریخ ۱۳۶۵/۱۰/۴ ۲۲۰ با گردان به اجرا گذاشته شد ولی به دلیل کشف محورهای اصلی پیشروی توسط دشمن، نیروها به سرعت عقب نشینی کردند. در عملیات کربلای ۴ ، ۵۰ گردان نیرو از ۲۲۰ گردان به کار گرفته شد. برادر «محسن رضایی» در همان ساعات اولیه بامداد به برادران «شمخانی»، آقای «عراقی»، آقا «رحیم»، «رشید»، «رفیق دوست» دستور داد که از «آبادان» به «امیدیه» (پایگاه پنجم شکاری نیروی هوایی سپاه) بروید و به آقای «هاشمی» که در آن‌جا مستقر شده بود، پیشنهاد عملیات بعدی را در منطقه‌ی «شلمچه» بدهید (عملیاتی که بعداً به نام کربلای ۵ شکل گرفت) و تأکید کنید که چون دشمن در غافل‌گیری به سر میبرد و اصلا انجام یک عملیات بزرگ را در این محدوده زمانی نمی تواند تصور کند، ما موفق می شویم. آقای «هاشمی» نیز پس از شنیدن بحث ها که از قول برادر «محسن» منتقل شد، پذیرفت که انجام عملیات بعدی در دستور کار قرار بگیرد متنها از ارتش نیز خواست که آن‌ها هم عملیات انجام دهند. برادران ارتشی انجام عملیات در منطقه‌ی غرب، در محور «سومار- مندلی» را پیشنهاد کردند که به تصویب رسیده بود و دستور «فرمانده‌ی عالی جنگ» این بود که عملیات ارتش در غرب کشور، روبه روی «بغداد»، چند روز زودتر از انجام عملیات توسط «سپاه» در محور «شلمچه» صورت گیرد تا دشمن موفق به انتقال عمده‌ی قوای خود به جنوب نشود که محور اصلی پیش‌روی رزمندگان بود، ولی در عمل این طور نشد و عملیات کربلای ۶ توسط برادران ارتشی در غرب، چند روز بعد از انجام عملیات کربلای ۵ صورت گرفت.

و بدین ترتیب «سپاه» آماده‌ی انجام عملیات کربلای ۵ در مستحکم‌ترین خطوط دفاعی دشمن در طول ۸ سال جنگ گردید و به اعتراف خودی و دشمن هیج قطعه ای از خطوط زمینی ۱۳۰۰ کیلومتری جنگ، بین ما و دشمن مثل «شلمچه» نبود.

مهم‌ترین و تاریخی‌ترین مباحث قبل از حمله، بحثِ تصمیم‌گیری نهایی برای انجام عملیات در ساعات پایانی روز ۱۳۶۵/۱۰/۱۷ بود که به اعتقاد همه‌ی فرماندهان سپاه، این هنر برادر «محسن رضایی» بود که کمک کرد و آقای «هاشمی» موفق به تصمیم گیری شدند. اداره جلسه بر عهده آقای «هاشمی» بود ولی در جلسه به دلیل طرح مباحث مبهم و تردید آمیز، تصمیم گیری به غایت دشوار بود و آقای هاشمی کمی تمایل پیدا کردند به روش رای گیری مانند «مجلس شورای اسلامی»

 (موافق – مخالف) که برادر «محسن» مانع شد و به این نکته توجه عمیق داشت که در یک محیط نظامی، آن هم  یک شب قبل از عملیات بزرگ و سرنوشت سازی همچون کربلای ۵، تصمیم گیری بر مبنای نظرات موافق و مخالف فرماندهانِ عمل‌کننده، سمِّ مهلکی است که خدای نکرده در روح و جان فرماندهانی که می‌خواهند شب بعد با همه وجود و شجاعت و عزم و اراده وارد عمل شوند تأثیرات منفی خواهد داشت. برادر «محسن» به آقای «هاشمی» پیشنهاد کرد که جلسه خاتمه پیدا کند و دو نفری جلسه در را در اتاق خلوتی ادامه بدهند و تصمیم گیری کنند که بدین ترتیب هم عمل شد و ساعت ۴ بامداد ۱۳۶۵/۱۰/۱۸ ، تصمیم تاریخی گرفته شد و از زبان آقای «هاشمی» به جمع فرماندهان گفته شد که فرداشب (۱۳۶۵/۱۰/۱۹) عملیات انجام شود.


از راست: عزیز جعفری و احمد غلامپور

 

[آغاز گزارش]

در آخرین شب از فرصت تعیین شده برای کسب  آمادگی، تلاش های بی وقفه‌ی یک هفته اخیر هم‌چنان در اوج خود ادامه داشت. گزارشات پی‌در‌پی که به فرماندهی کل سپاه می رسید، حاکی از آن بود که کارها با سرعت و جدیت پیش می‌رود. منطقه‌ی عملیاتی به شدت شلوغ و در هر گوشه‌ی آن یگان ها و واحدها به اقدامات مربوطه مشغول بودند. در دو روز اخیر، زمین منطقه با کارهای مهندسی و جاده کشی و استقرار نیروها و تجهیزات، ناگهان به کلی تغییر یافته بود ولی وجود گرد و غبار شدید، همراه با مه، تمامی این تحرکات را از دید دشمن پوشاند. خبر می‌رسد که در برخی نقاط حتی فاصله ۱۰۰ متری به زحمت قابل رویت است. کلیه کارهای عملیاتی در جریان است و فرماندهان و مسئولین برای پی‌گیری و سرعت دادن و انجام امور بسیج شده اند.

و با وجودی که قرار است آقای «هاشمی» در همین شب به «قرارگاه خاتمِ یک» آمده و آخرین بررسی و پی‌گیری امور را برگزار کند، به جز فرمانده‌ی کل سپاه و تنی چند از معاونین و مشاورین، سایر برادران هنوز به قرارگاه مراجعت نکرده اند. حتی برادران «شمخانی» و «رحیم صفوی» تا ساعتی پس از آمدن آقای «هاشمی» به دنبال کارها هستند و هنوز برای شرکت در جلسه در قرارگاه حاضر نشده اند.

در مجموع مشکلات باقی‌مانده، تحت الشعاع  اقداماتِ انجام شده است و وضعیت حاکی از آن است که عملیات در زمان تعیین شده (فردا شب) انجام خواهد شد. البته این مسئله ناشی از رفتار و برخوردهای برادر «محسن» است و دیگران اما و اگرهائی در ذهن دارند که در سیر پرشتاب پیش‌رفت کار، چندان مجال بروز و ظهور نمی‌یابد.

*حضور آقای «هاشمی» در قرارگاه

آقای «هاشمی» دقایقی پس از ساعت ۲۲ (۱۳۶۵/۱۰/۱۷) به قرارگاه می‌رسد و قبل از آن‌که برادارن حاضر شوند و جلسه اصلی تشکیل گردد با برادر «محسن» به گفت ‌وگو می پردازد. آن‌چه در این جلسه خصوصی طرح گردید، نشان دهنده‌ی وضعیت و موقعیت از دیدگاه فرماندهی کل سپاه است. وی طی گزارشی اجمالی از اقدامات انجام شده و هم‌چنین ضمن پاسخ به سئوالات آقای «هاشمی» و توضیحات لازم در مورد کارهای باقی‌مانده و تدابیر اتخاذ شده، در واقع اعلام می‌کرد مشکلاتِ لاینحلی که منجر به توقف کار شود، باقی نمانده و عملیات انجام خواهد شد. قسمتی از گفت‌و‌گوهای انجام شده، ذیلا ارائه می شود:

گفت و گو با موضوع کمبود زمان و تراکم کارهای لازم شروع شد.

برادر «محسن»: «مقداری عجله شده».

آقای «هاشمی»: «چرا عجله؟ چند روز هم دیر شده».

برادر «محسن»: «خشایارها حاضر نبود.»

 آقای «هاشمی»: «شما که این‌ها را در هور به کار می‌گرفتید، دیگر چه..؟»

برادر «محسن»: «مقداری کوتاه کردن پایه لاورها طول کشید، ( زمان لازم برای ) آموزش غواص ها، چون (منطقه) با هور فرق دارد و غواص ها باید سینه خیز بروند.»

آقای «هاشمی»: «این‌ها که آموزش نمی‌خواهد.»

برادر «محسن»: «منطقه جای استقرار یگان ها را ندارد و خیلی محدود است».

آقای «هاشمی»:” قبلا لشکرهای دیگر بوده اند.”

برادر «محسن»: “مشکل لشکر ۴۱ هنوز حل نشده”

آقای «هاشمی»: «۴۱ از اول مخالف بود.»

برادر «محسن»: «حالا از همه موافق تر شده. »

سپس اقدامات انجام شده و برخی نکات مربوط به عملیات مطرح می گردد.

برادر «محسن»: (ضمن توضیح مانور و برخی نکات مربوط به یگان ها) «یه مقداری شناسایی ها در روحیه ها موثر بوده،‌ یه مقداری پل کوثری که قرار شده بزنیم، یک تعداد خشایار ها به دست بچه ها رسیده که موثر بوده و یک مقدار اطمینانش بهتر از گذشته است».

آقای «هاشمی»: «وضع بهتر شده ها؟»

برادر «محسن»: «لشکر سیدالشهداء یک سری شناسایی ها کرده. امیدوار کننده است ان شاءالله. رفته اند تا پشت دشمن شناسایی کرده اند».

برادر «محسن» به تلاش های اصلی مانور اشاره می کند و می گوید: «سه سرپل حیاتی در منطقه داریم(روی نقشه سرپل پشت «کانال ماهی»، نوک جنوبی کانال و جاده آسفالت جلوی «شلمچه» را نشان می دهد) برای این که عملیات‌مان قفل نشود، باید این سه گره با آتش توپخانه و ادوات و … حل شود و بچه ها بکشند داخل و حرکت پیاده و مکانیزه شروع شود و بعد در عمق جنگ سختی داریم که با آتش توپ‌خانه و زرهی باید کار کنیم که الحمدالله آمادگی‌مان (از این نظر) خوبست. ۲ گردان تانک داریم، یعنی دو تا ۳۰ دستگاه، زرهی ما که راه بیافتد در قلب دشمن و اولین نیروهای ما که آن‌جا برسند دیگر تمام است. (امیدواری زیاد است) .

آقای «هاشمی»: «دشمن هم که زرهی دارد»

برادر «محسن»: «عرصه بهش تنگ می شود، میدان مانورش تنگ می شود.

آقای «هاشمی»: «چرا؟»

برادر «محسن»: «در این صورت زمین ندارد برای مانور، وقتی ما از این جاده رد شویم (جائی که از آن پس زرهی وارد می کنیم) دیگر با دشمن قاطی می شویم.»

سپس گزارش تشکیل سه قرارگاه پشتیبانی در کنار قرارگاه های عمل کننده همراه با محسنات و پیامدهای راه‌گشایی این اقدام، داده می شود. توضیحات برادر «محسن» به نحوی است که خود به خود قوت قلب می دهد. وی سپس اضافه می کند:

«به یگان‌ها گفته ایم تا ۴۸ ساعت روی جاده ها حساب نکنند برای این‌که مدام مسئله (حل نشده احتمالی) جاده مشغول‌شان می‌کند، گفته‌ایم که طوری برنامه ریزی کنند که فقط متکی به ابتکارات عبور آبی باشند اما به مهندسی گفته ایم تا صبح باید جاده ها تمام شود.»

نهایتاً جمع بندی این است که «در عملیات زرهی خواهیم داشت، از توپ خانه استفاده موثر خواهد شد.البته مقداری کندی در اول کار ممکن است باشد که با آتش باید حل شود، البته دشمن هم باید خیلی هوشیار نباشد که زودتر از آن‌که پیش بینی می کنیم کند نشویم


از راست: احمد غلامپور، غلامرضا محرابی، قاسم سلیمانی، ناشناس

برادر «محسن» روی این قید آخر زیاد مکث نمی کند و آقای «هاشمی» نیز حساسیتی نشان نمی‌دهد، جلسه از این به بعد به مباحث حاشیه‌ای کشیده می شود و مسائلی از قبیل تراکم ۷۰ کشتی در جلوی بصره، پل متحرک سندباد که سابقا جهت عبور کشتی ها بالا و پایین می رفت، لزوم گرفتن توپ سنگین (۲۰۳ برای کوبیدن منطقه) و (۱۷۵ جهت کوبیدن «شعیبیه») از «ارتش»، پیش می آید. برادر «رحیم صفوی» وارد می شود، اما بعضی از برادران از جمله «شمخانی» هنوز نیامده‌اند و گفتوگوهای پراکنده ادامه می‌یابد. آقای «هاشمی» (خطاب به برادر «رحیم») : «قرارگاهتان را کجا زده اید؟»

برادر رحیم منطقه ای را نشان می دهد و این باعث بحث کوتاهی در زمینه لزوم حضور فرماندهان در جلو و مخاطرات احتمالی می شود.

آقای «هاشمی»: «چرا این قدر جلو است.؟»

برادر «محسن»: «باید کنترل بکنیم.»

آقای «هاشمی»: «با جلو بردن؟»

برادر «محمدزاده»: برادرها (فرماندهان قرارگاه ها و لشکرها) عقب می آیند برای جلسه و …

برادر «محسن»: «اگر بگویید نفربرهای «ام ۱۱۳» بدهند برای فرماندهان خیلی خوبست، این‌ها که وصیت هایشان را نوشته اند ولی … از این نفربرها دو تا داده اند به من و آقا رحیم و شمخانی، خیلی مناسب است ارتباط دارد و … »

آقای «هاشمی»: «این را زیاد دارند؟»

برادر «محسن»: «این ها که گرفته‌اند برای ما صفر کیلومتر است.»

آقای «هاشمی» از هوشیاری دشمن سئوال می کند و بحث عوض می شود و …

برادر «محسن»: «شام خوردید شما؟»

دیگر صحبتی باقی نمانده و همه منتظر جلسه‌اند، آقای «هاشمی» که ظاهراً در جو جلسه جائی برای نگرانی، از آن نوع که سابقاً مطرح بود، نمی بیند، چیزی به یاد می‌آورد و می پرسد: «رشید قبلا موافق نبود، الان چه نظری دارد؟»

چند ثانیه مکث جلسه

برادر «محمدزاده»: ” «اصولا بچه ها تردید دارند؟»

آقای «هاشمی»: «همه تردید دارند؟»

برادر «محمدزاده»: «بله، به هر حال با مشکل بودن کار و کمی وقت . . .»

آقای هاشمی: «از چیش تردید دارند؟»

برادر «محمدزاده»: «از این‌که بشود هدف را بگیرند، مشکلات دارند چون واقعاً عملیات جدیدی شد و مدت خیلی کم است.»

چند ثانیه سکوت جلسه نشان می‌دهد که به خصوص از سوی برادر «محسن» تمایل و زمینه ای برای ادامه این بحث وجود ندارد و برادر «محمدزاده» موضوع را عوض می کند

” دیشب اگر این‌جامی آمدید، برادر محسن کانال سلمان را کرده بود یک شهری، خیلی عجیب بود.»

آقای «هاشمی»: «آب انداخته بودند.»

مقداری راجع به مانور «خشایار» و کاربرد آن و این‌که اگر ۱۵ روز زودتر می رسید چه نتایجی گرفته می شد و … صحبت می شود هنوز برخی برادران از منطقه نیامده‌اند.

آقای «هاشمی» : «اگر جلسه طول خواهد کشید ما یک کمی استراحت کنیم تا بچه ها بیایند.»

در شرایط طبیعی، نحوه شروع، ادامه و پایان یافتن جلسه نشان میدهد که در رده فرماندهی کل جنگ و سپاه در مورد عملیات مسئله چندانی وجود ندارد ولی در شرایط جدید، این گونه جلسات کافی نبود و همان گونه که در مباحث ذکر شد، آقای «هاشمی» پس از کربلای ۴ به ورود و دخالت در جزئیات بیشتر تمایل نشان می‌داد و در واقع جلسه بعد، که شرح آن خواهد آمد، در نظر آقای هاشمی چیزی بیشتر از یک جلسه توجیهی بوده و حالت تعیین کننده داشت.

تشکیل جلسه:

در ساعت ۲۳:۳۰، پس از حضور کلیه برادران مورد نظر در قرارگاه، جلسه تشکیل شد. پس از تلاوت قرآن ابتدا برادر «محسن» به طور اجمالی از کلیات اقدامات انجام شده گزارشی داد که نشان میداد آمادگی ها به دست آمده و در برخی زمینه‌ها نیز عقب افتادگی‌هایی وجود دارد که تا فردا حل خواهد شد. سپس به وضع دشمن اشاره کرد که به جز تحرکاتی در «۵ضلعی» مطلب خاصی نداشته است. برادر «محسن» اشاره کرد که برادران جزئیات را توضیح خواهند داد و افزود

«همه برادران دیگر به صورت جدی آماده شده‌اند. ا‌ن‌شاءالله این‌جا صداقتشان را نسبت به خداوند متعال و امام عزیز و شما مسئولین نشان می‌دهند و امیدواریم از این آزمایش (موفق) بیرون بیایند و از همه چیز خودشان آماده شوند که بگذرند و ان‌شاء‌الله موفق هم خواهند شد. به قول حضرت امیر(صلوات الله علیه): خداوند صداقت ما را دید و ما را موفق کرد، اگر چه سئوالات و ابهامات در ذهن برادران هست اما خود این را، ما به فال نیک می‌گیریم که همیشه هر وقت سئوالات زیاد بوده ما موفق بوده‌ایم و هر وقت خوش‌بینی داشته‌ایم با شکست مواجه شدیم. امیدواریم که در این میدان آزمایش همه‌مان روسفید بیرون بیاییم و بتوانیم یک حداقل کاری را انجام بدهیم.»

نحوه شروع جلسه نشان دهنده مساعد بودن وضعیت است و امیدواری فراوانی را نشان می‌دهد، آقای «هاشمی» نیز در همین زمینه می گوید:

«تشکر داریم از برادران که علی‌رغم فترتی که پیش آمد، روحیه ها را و تسلط بر خودشان را حفظ کردند و سریع برای ادامه کار آماده شدند. با ادله‌ی قطعی قرآنی، ما با آمادگی که در برادرانمان می بینیم مستحق نصر خداوند هستند ( ان شاء الله حضار ) هر چه خداوند تقدیر کرد، ما تابع همان هستیم و آن را خیر خودمان میدانیم. با ادله‌ی قرآنی زمینه‌ی نصرت الهی را ما درک کردید، ان شاء الله خداوند نصرتش را نازل می کند. »

در ادامه جلسه برادر «محرابی» درباره وضعیت و تحرکات دشمن، شناسایی های انجام شده و وضعیت عمومی منطقه به خصوص آب‌گرفتگی، مفصلا توضیح می‌دهد و به سئوالات آقای «هاشمی» پاسخ می‌گوید و سپس برادر «غلامپور» پیرامون مأموریت «قرارگاه کربلا» و مسائلی چون سازمان رزم قرارگاه، مانوریگان ها و … گزارشی مبسوطی ارائه نمود. تا پایان گزارش برادر «غلامپور» که حدود یک ساعت از شروع جلسه می‌گذرد، روال جلسه عادی و متناسب با مضمون گفت‌وگوهای قبلی و شروع جلسه است. و تنها در آخر گزارش فرمانده «قرارگاه کربلا»، مقداری درباره «کانال زوجی» و نحوه‌ی پدافند در آن و پیش بینی ها و احتمالات مربوطه بحث می شود و مختصر ابهامی باقی می‌ماند به نحوی که آقای «هاشمی» با مختصر اما و اگرهایی اشاره می کند که «حالا بقیه برادران هم بگویند که مهم‌ترین مسئله همین پایان کار این جا است.»

به خلاف آن‌چه تاکنون از مفاد جلسه حاصل می‌شد با شروع گزارش برادر «عزیز جعفری» و توضیحات وی پیرامون مانور و مشکلات مربوطه به تدریج جو جلسه تغییر می یابد. لازم به یادآوری است که قبلا برادر «عزیز جعفری» وقتی از زمان حضور مجدد آقای «هاشمی» در منطقه مطلع  شده بود، به اطلاع برادر «شمخانی» می رساند که وی تصمیم دارد با آقای «هاشمی» راجع به مسائلی که نسبت به عملیات در ذهن دارد، صحبت کند لیکن فرصتی فراهم نشد. و ظاهراً همان مطالب در قالب گزارش توضیح مشکلات در همین جلسه طرح گردید و باعث شد روالی بحث ها تغییر کند. نکته مهم این‌که آقای «هاشمی» به خلاف جلسات قبل این بار روی ابهامات می ایستاد و بحث می کرد.

برادر «عزیز جعفری» پس از این‌که مانور کلی قرارگاه و یگان های تحت امر را توضیح داد به مسئله زمان عبور آن ها پرداخت، در این رابطه مسئله عقبه و ترابری نیرو مطرح گردید و نتیجه این شد که عملیات به روز خواهد کشید حتی اگر غافلگیری هم باشد و دشمن در مواضع آماده خود تا آن زمان استقرار خواهد یافت و نیروها را پس خواهد زد. پس از حدود ۲۰دقیقه از گزارش برادر «عزیز» که ضمن آن بعضی برادران نیز سئوالات و توضیحاتی داشته «آقای هاشمی» به نتایج جدیدی می رسد و اولین آثار نگرانی و تزلزل در این زمان ظاهر می‌گردد.

آقای «هاشمی»: «شما با همه محاسباتی که دارید می گویید اگر در وضع فعلی بخواهد عملیات شود، روز وارد عمل خواهید شد.

برادر «جعفری»: «بله، به روز کشیده می شود.»

آقای «هاشمی»: «روز هم که قاعدتاً نمی توانید این‌جا بجنگید.» 

برادر «جعفری»: «من مطمئنم، یعنی با این پیش‌بینی‌هایی که دشمن این‌جا کرده و با این عبور از نهرهای ما و این مواضع مسلط دشمن، عمل در روز کار آسانی نیست و باید شب باشد.»

سپس بحث به این‌جا کشیده می‌شود که دشمن در چه خطوطی نیروی کامل دارد و چگونه با شروع عملیات جاهای خالی را پر خواهد کرد و این‌که از کانال ها و نهرها و آب گرفتگی ها چگونه عبور خواهند نمود و … در آخر

آقای «هاشمی»: «پس مطلقا شب اول نمی رسد ایشان؟»

برادر «عزیز جعفری» ( با خنده) : «نه»

برادر «رحیم صفوی»: :«اگر آن نون شکلی‌ها را بگیرند، اگر آن گرفته شود، این‌ها شب اول می رسند».

برادر «عزیز جعفری» : «بستگی دارد. من نمی دانم روی ساعت (س) چه تصمیمی گرفته شده. یک بحث ما وجود مهتاب است مگر این‌که فردا شب یک ابر تاریک تاریک باشد. از آقای فضلی که امشب در جلسه سئوال می کردم گفت که یک محورشان ۴ ساعت وقت میخواهد.»

اکنون یک موضوع جدید به بحث اضافه شده است.

پس از گفت و گوهایی معلوم می شود که به گفته هواشناسی امشب و فردا شب هوا نیمه ابری است و از آن به بعد دیگر تا ساعت ۲۲ صاف خواهد بود.

بحث های فراوانی پیرامون مهتاب، دید دشمن، دوربین مادون قرمز، ساعت (س)، وضع نیروهایی که می خواهند مسافت طولانی را در آب گرفتگی طی کنند، انجام می‌شود و آقای «هاشمی» و برادران «محرابین، «شمخانی»، »جعفریـ ، و در یکی دو مورد برادر «محسن» مسائلی را مطرح می‌کنند و سپس آقای «هاشمی» نتیجه می گیرد که: «خوب اگر این طور که شما می گویید که هیچ وقت نمی توانیم عمل بکنیم. برای این‌که فرض می کنیم که الان عمل نکنید، برویم شب بیستم.

آقای «غلامپور» می‌گویند: «چهار ساعت حداقل وقت لازم است تا تیپ الغدیر بخواهد خودش را به خط برساند، شما در آن شب اول غروب …»

برادران توضیح میدهند که در آن صورت حدود ساعت ۲۲:۳۰ می‌توان به خط زد و زمان پیش بینی شده جهت پاک‌سازی برای نیروهای عبور کننده حداقل از ۳ تا ۷ صبح فرصت عمل باقی می ماند اما در ادامه بحث مشکلات پشتیبانی محورهای دیگر و … نشان می‌دهد که حتی در این وضعیت هم امیدواری چندان بالا نیست. به هر صورت گزارش «قرارگاه قدس» خاتمه می یابد و آقای «هاشمی» از برادر «ایزدی» می‌خواهد که اوضاع «قرارگاه نجف» را گزارش دهد اما برادر «عزیز» یک مطلب دیگر را نیز مطرح می‌کند که بر نگرانی ها افزوده میشود.

برادر «عزیز جعفری»: «مشکل دیگری هم هست و آن این‌که : این دو روز هوا خیلی خوب بوده یعنی الحمدالله اصلا دشمن روی جاده ها و منطقه که اصلا دید نداشت یعنی هوا ( پر از) غبار و مه بود. اگر فردا دید خوب باشد، منطقه وضعیت خیلی ناجوری دارد. خداخدا کنیم که فردا هوا خراب باشد. همه جاده ها توی دید دشمن است.»

آقای «هاشمی» که با مشکل تازه ای مواجه شده می پرسد: «چرا؟ مگر  فردا می‌خواهیم فعالیت مهندسی باشد؟»

برادر «عزیز جعفری»: «فعالیت باید باشد. یعنی کارهای توپ‌خانه عقب است، یک سری جاده دارند می‌زنند، یک سری امکانات بچه ها می آورند پای کارِ این کارهایی که توی منطقه هست، این تحرکی که توی منطقه هست اگر فردا خدای نکرده دید خوب باشد، با این وضعیتی که آقای محرابی میگوید، دیگر دشمن صد در صد متوجه می شود.»

سپس برادر «ایزدی» به توضیح مأموریت «قرارگاه نجف» و مانور یگان های تحت امر پرداخت و مسئله بحث انگیز در این قسمت از جلسه، عملیات «لشکر ۲۱ امام رضا(ع)» در روی نوک «بوارین» بود.


از راست: امین شریعتی، مرتضی قربانی، شهید علی هاشمی

برادر «ایزدی» : «ما عمدتا این‌جا را به عنوان تک پشتیبانی در نظر داریم، با وضعیت منطقه و تسلط دشمن، امکان این‌که بتوانیم بمانیم را نمی بینیم. حالا فرض ان‌شاء‌الله بتوانیم بمانیم، از این سمت تقریبا غیر ممکن است. با این حال گفتیم تیپ ۱۲ قائم از این‌جا هم مانور بچیند برای ادامه حرکت اما عمدتا توجه روی عبور از لشکر ۵نصر است ( بالای بوارین.)»

آقای «هاشمی» باعملیات از نوکِ «بوارین» چندان موافق نبود و استدلال می‌کرد نیروهایی که وارد این‌جا بشوند منهدم خواهند شد، اما برادر «محسن» روی ضرورت انجام تک پشتیبانی در این منطقه تأکید داشت و نظر می‌داد که به فرض این‌که این نیروها منهدم شوند، جلوی انهدام نیروی زیادی در منطقه اصلی عملیات گرفته می‌شود و با عدم انجام آن به دلیل این‌که دشمن به سرعت قادر خواهد بود که در منطقه اصلی تمرکز دهد، امکان فعال شدن عملیات نیز وجود خواهد داشت. برادر «محسن» در ادامه تأکید کرد:

«ما باید حتما به عنوان یک عملیات پشتیبانی آن‌جا عمل کنیم، ضمن این‌که این بوارین یک منطقه خیلی بزرگی است، یک کمین که نیست، دو تیپ دشمن در آن استقرار دارد. اگر ما آن گوشه اش را نگیریم و بخواهیم از این عقب بیاییم لقمه خیلی بزرگی است.»

آقای «هاشمی»: «نه، شما اگر این عقبش را بگیرید خود به خود دشمن توی بوارین نمی ماند.»

برادر «شمخانی»: «چرا! وصل می کند.»

آقای «هاشمی»: «وصل می کند به کجا؟»

برادر «شمخانی»: «ام الرصاص، بلجانیه»

آقای «هاشمی»: «نه! به ام الرصاص پل ندارد»

برادر «شمخانی»: «تدارک می کند.»

برادر «محسن» : «نه، سریع پل میزند، کمتر از ۲۴ ساعت، کاری ندارد، توی بیت المقدس همین کار را کرد (نیروهایی که برد از این‌جا)، سر پل هایش هم آماده است. این‌جا پل می‌زند، تقویت می کند و به ما فشار می آورد.»

بحث از مسئله تک پشتیبانی دور شده و اذهان به موضوع تصرف جزیره‌ی «بوارین» و عکس العمل دشمن معطوف گردیده است، برادر «محسن» مجدداً مسئله ضرورت تک پشتیبانی را یادآوری می کند:

«این تنها پشتیبانی عملیات است، ما می خواستیم جزیره مینو و جزیره جنوبی عمل کنیم، این دو تا نشد، این‌ها اگر حذف شود دیگر این عملیات هیچ تک پشتیبانی ندارد.»

آقای «هاشمی»: «همین نیرویی که می‌خواهد این‌جا عمل کند، جزیره جنوبی موفق تر است.»

برادر «محسن» : «چرا؟»

آقای «هاشمی»: «برای این‌که یک تکه از پل را هم بگیرد، آن‌جا عملیات جدی‌تر هم تلقی می شود.»

برادر «محسن»: «نه، این‌جا مؤثر است، آن‌جا عمل کنیم، اگر بگیرد هم کاری نمی توانیم بکنیم، باید برگردیم، اما این‌جا اگر بگیرد قابل اتصال است.»

برادر ایزدی: «با وضعیتی که این جاده ها دارد، باید حداقل ۴۸ ساعت ما روی عبور خودرو از آن حساب نکنیم. دشمن با توجه به آگاهی که نسبت به منطقه دارد وقتی متوجه بشود که عملیات فقط در این نقطه است یقیناً همان‌طور که برادر محسن فرمودند، این‌جا را می بندد.»

آقای «هاشمی»: «این‌جا هم بعد از ۵ ساعت، صبح زود می فهمد که این‌جا آن‌قدر نیست.»

.برادر «ایزدی»: «همین فرصت برای ما مغتنم است.»

برادر «محسن»: «این‌جا اگر بگیریم برای ما مهم نیست که یک کیلومتر برویم یا دو کیلومتر، مهم این است که ما برویم آن طرف خَیِن،

دشمن از این وحشت دارد و تا ما را بیرون نکند هم‌چنان در وحشت و نگرانی است. مهم این نهر ۵۰ متری است که عبور از این مشکل شده. »

آقای «هاشمی»: «فرض بر این است که لشکر نصر رسیده و عقب بوارین را گرفته، در این صورت شما از نهر خَیِن عبور کردید این‌جا، خَیِن این‌جا هم هست.»

مجددا بحث می شود و برادر «ایزدی» مجددأ به این مسئله اشاره می‌کند که باز شدن جاده ۴۸ ساعت طول خواهد کشید بنابراین محور بالای «بوارین» تا این زمان وارد عمل نخواهد شد. در این‌جا آقای «هاشمی» روی این مطلب درنگ میکند.

آقای «هاشمی»: «اگر شب اول وارد نشود دیگر نمیتواند.»

برادر «ایزدی»: «احتمالش کم است.»

آقای «هاشمی»: «اگر شب اول وارد نشوید دیگر نمی تواند.»

برادر «ایزدی» : «خُب»

آقای هاشمی: «تحقیقا دیگر نمی‌توانید، یعنی واقع اگر مانور شما این طور باشد که مصلحت نیست وارد شویم، برای این‌که فرض کنید فردا صبح ۵ضلعی را هم گرفته باشید، دشمن از این‌جا از آب و زمین نیرو می‌ریزد و عوارض به این مهمی را هم دارد، آتش هم دارد. دیگر چطور می‌توانید او را بزنید عقب؟»

برادر «ایزدی»: «حالا ان شاء الله که شب اول بشود ولی…»

پس از چند دقیقه بحث، سرانجام با این گفته برادر «ایزدی» که یگان‌ها بنابر وضعیت ادامه تک خواهند داد، گزارش «قرارگاه نجف» نیز بدون رفع کامل ابهامات، تمام گردید.

پس از گزارش سه قرارگاه و گذشتن حدود دو ساعت از جلسه، آقای «هاشمی» جلسه را با دستور العمل زیر ادامه میدهد:

«خیلی خُب، حالا دورنمایی روشن است از وضع، حالا آقایان که نظری دارند صحبت کنند دیگر.»

و سپس نظر سرهنگ «حسنی سعدی» فرمانده «نیروی زمینی ارتش» را جویا می‌شود. از آن‌جا که وی دیر به جلسه رسیده بود، برادر «غلامپور» یک بار دیگر جهت اطلاع، مختصر مانور «قرارگاه کربلا» را توضیح می‌دهد. سرهنگ «سعدی» نظر می‌دهد که اگر نیروها در همان شب اول به «نهر جاسم» برسند، ادامه عملیات میسر خواهد بود و لازمه این هم حرکت نیروها از ساعت ۷ الی ۸ شب است که فرصت کافی برای کار باشد. آقای «هاشمی» اشاره م‌کند که «در فرض یاد شده نیز ادامه عملیات دیگر مقدور نخواهد بود و دشمن با استفاده از فرصت به دست آمده اجازه پیش‌روی بیشتر نخواهد داد و بایستی همان شب اول به دژ پشت کانال زوجی برسیم.» سرهنگ «سعدی» می‌گوید که «با آمادگی بعدی می‌توان از نهر جاسم به طرف جلو حرکت کرد و حتی در وسط زمین منطقه نیز در روز خود را حفظ نمود، خاکریز هم می‌توان زد» و اضافه می کند:

«به هر صورت این‌که یک شبه به نهر جاسم هم برسیم مشکل است، چه برسد به این‌جا ( دژ پشت کانال زوجی)»

برادر «عزیز جعفری»: «یک شبه غیر ممکن است.»

سرهنگ «سعدی»: «فاصله ۶-۵ کیلومتری باقی‌مانده را، در شب بعد، وقتی نیروی تازه نفس پای کار است و از سر شب فرصت دارد، می‌توان عمل کرد.»

برادر «جعفری» : «ولی باز می‌رود تا یک کیلومتری، دو کیلومتری کانال. باز هم عبور از کانال دوباره …»

سرهنگ «سعدی»: «بله، عبور از کانال دیگر مشکل می‌شود، مسئله می‌شود این‌جا.»

برادر «جعفری»: «بایستی در یک کیلومتری کانال خاکریز زد، دوباره»

آقای «هاشمی»: «اگر ما این‌جا متوقف شدیم و نرفتیم جلو، دشمن تا شب وقت دارد نیرو بچیند.»

برادر محسن: «الآن مشکل ما پدافند در وسط این منطقه است، این مسئله‌ای نیست. خاکریز می‌زنند م‌مانند.»

آقای «هاشمی»: «نه، من می گویم اصلا نمی‌گذارد برویم جلو، دیگر بیدار شده.»

برادر «محسن»: «باشد، جنگ است دیگر، یعنی او توی مواضعش نیست، ما هم وضعمان ….»

آقای «هاشمی»: «مواضع که دارد.»

برادر «محسن»: «دیگر جاده هایمان باز شده و می جنگیم.” (پس از مقداری بحث)

آقای «هاشمی»: «اگر شب اول نگیرید آن دژ را، دیگر باید از آن صرف نظر کنیم، برای این‌که آن دژ تحقیقا ظرف روز بعد پُرِ پُر میشود.»

برادر «محسن»: «حالا یک کیلومتر آن‌ ورترش (حداکثر) می رویم می‌مانیم تا یک بازسازی کنیم»

آقای «هاشمی»: «له، حداکثر با یک تلفات زیاد ما… ( مکث کوتاه) تا تیررس تانک ( اگر ۳- ۴ کیلومتر را می‌زند ) دیگر شما نمی‌توانید خاکریز بزنید، نمی‌گذارد، تانک می‌چیند کاملا روی آن دژ، محدودیتی هم ندارد، یک ردیف …»

برادر «محسن»: «خاکریز را که شب می‌زنیم.»

آقای «هاشمی»: «شب مگر تانک نمی‌تواند بزند؟»

برادر «محسن»: «شب می‌رویم تا خود کانال را پاک‌سازی می‌کنیم. یک کیلومتر پشت سرمان را خاکریز می‌زنیم، نیروها برمی گردند پشت آن.»

آقای «هاشمی»: «شب نمی‌تواند مزاحم خاکریز زدن باشد؟»

برادر «محسن»: «آتش می‌کند، اما نمی‌بیند بولدوزر را که نقطه‌ای بزند. همین‌طور تیر تراشی مرتب می‌زند، تلفات هم بالاست، مثل فاو، مثل جاهای دیگر، تلفات هم خیلی بالاست ولی معمولا مادر صورتی که زمین را بگیریم خاکریزمان را می‌زنیم. البته دستگاه باید بتوانیم برسانیم که جاده ها را باز کنیم. دستگاه می‌توانیم برسانیم.»

آقای «هاشمی»: «اگر روز اول این‌جا بودید دیگر یعنی جاده‌ها باز است؟»

برادر «محسن» : «بله دیگر«

برادر «شمخانی»: :این فشار تانک و آتش که دائمی است.»

برادر «محسن»: «از اون به بعد مسئله حل است، مشکل نداریم.»

آقای «هاشمی»: ببینید! اگر واقعاً توی…»

آقای «هاشمی» می‌خواست نتیجه‌ای بگیرد اما باز هم ترجیح داد که نظرخواهی کند. بنابراین با یک لحظه مکث چنین ادامه داد:

«حالا آقایان دیگر نظری دارند بگویند تا یک نتیجه ای بگیریم (مکث کوتاه جلسه) هر کسی نظری دارد صریح بگوید، الان توی حرفهایی که آقای عزیز جعفری این‌ها زدند، مسئله مشکلات خیلی برایشان بزرگ است این‌جا.»

در حالی‌که آقای «هاشمی» با تأکید برادران را به اعلام نظر تشویق می کرد، برادر «محسن» به نحو زیر نشان داد که با روال جلسه موافق نیست و سیر مباحث را در جهت دامن زدن به تردیدها و ابهامات می‌بیند. وی عملا یادآوری کرد که تعیین کننده شمردن مسائل برادر «جعفری» که آقای «هاشمی» آن را به عنوان دلیلی بر ضرورت اعلام نظرهای صریح شمرده بود، درست نیست.

برادر «محسن»: «این‌ها قرارگاه های ناظر هستند.»

آقای «هاشمی»: «هان؟»


محسن رضایی و /اقای هاشمی رفسنجانی

برادر «محسن» (با چاشنی خنده که موجب آزردگی برادران هم نشود): «این‌ها قرارگاه های ناظرند، قرارگاه عمل کننده که … »

آقای «هاشمی»: «آقای جعفری که قرارگاه عمل کننده است.»

برادر «محسن»: «منظورم این است که دنبال پشتیبان هستند.»

آقای «هاشمی»: «بالاخره مسئولیت سنگینی هم دارد، یعنی این قسمت را او می‌خواهد بگیرد.»

برادر «محسن»: «آقای عزیز نگرانی توی این قسمت ندارد. ایشان نگرانیش این است که توی شب بتواند از این‌جا (شلمچه) عبور کند.»

آقای «هاشمی»: «همین، خُب بالاخره ایشان معتقد است که شب اول نمی رسد.»

برادر «محسن» (با تأکید): «نگرانیش از آن‌جا اصلا نیست.»

آقای «هاشمی»: «( او) معتقد است شب اول نمی‌رسد، ما هم فکر نمی‌کنیم اگر ایشان شب اول نرسد، دیگر از همین‌جا هم عبور نمی تواند بکند. دیگر از این‌جا…. »

 برادر «محسن» تلاش می کند بحث راشکل داده و از گسیختگی بیرون آورد. وی به ۳ نکته زیر اشاره می کند و یادآور می شود که این‌ها از قبل هم روشن بوده است:

۱– احتمال عدم غافلگیری وجود دارد، بحث (تجربه ۵) الی ۶ سال جنگ در این منطقه است و با توجه به تسلط دشمن به منطقه از دکل پتروشیمی برادران همه توجیه هستند این مسئله را.

۲- اگر گیرهایی در وسط کار ایجاد شد باید برای آن تدبیری اندیشید.

۳- عدم اتکاء یگان ها به جاده‌های خشکی تا ۴۸ ساعت و فشار به مهندسی جهت باز کردن جادهها طی چند ساعت اول عملیات.

‌برادر «محسن» اضافه می کند که: «این فرضیات از اول بوده است، خوب حضرت عالی هم دستور فرمودید، برادران هم کار کردند منتهی چون زمان کم بوده یک مقدار عقب ماندگی وجود دارد ولی برای اینها پیش بینی هایی شده است، اما ممکن است پیش بینی ها موفق باشد یا نه.»

برادر «محسن» سپس توضیح میدهد که از سه سرپل مهم منطقه ( قبلا به آن اشاره شده ) دو سرپل آن حیاتی است که بایستی تأمین شود. وی پس از چند دقیقه توضیحات پیرامون نحوه حرکت و چگونگی استفاده از آتش زرهی و نحوه گسترش وضعیت و… نتیجه می گیرد که کار مشقات و مشکلات زیادی دارد ولی امیدواری وجود دارد. در اینجا این مسئله مطرح می شود که آیا زمان کافی برای گرفتن سرپل های مذکور و کسب آمادگی برای گسترش وضعیت وجود دارد؟

برادر «محمدزاده»: «شما مسئله ای را که می‌فرمایید بازمان تطبیقش بدهید و همه ابعادش را در نظر بگیرید.»

برادر «شمخانی»: «روشنایی ماه را میگوید.»

برادر «محسن»: «اگر ما ساعت (۵ صبح) هم خودمان آن طرف کانال وصل بکنیم می شود. ضمن اینکه تیپ سیدالشهداء را که به این کمین ها می‌‌زند باید تقویت کنیم، این‌ها همه کارهایی است که باید بکنیم، یعنی این احتمالات برای همه جا هست. این‌جا هم قابل پیش بینی بود که ممکن است این‌جا گیر کنیم، خوب چکار باید کرد؟»

برادر «عزیز جعفری»: «یعنی در روز ادامه بدهیم؟ برادر« محسن؟»

برادر «محسن»: «این‌جا در روز باید با تانک و آتش ادامه بدهیم… به هر حال عملیات مشکلی اش روی همین است دیگر.»

اکنون قضیه تا حد زیادی روشن است، بر اساس خوشبینانه‌ترین نظرها که متعلق به برادر «محسن» است، با ادامه و انجام یک جنگ شدید و مشکل در روز امیدواری به عملیات وجود دارد و برادر «محسن» با همین تلقى تأکید میکند که باید پای کار رفت.

آقای «هاشمی» باز هم سئوال می کند:«آقایان دیگر حرفی ندارند؟»

برادر «غلامپور» که مسئولیت اصلی در شروع عملیات را به عهده دارد، لزوم سرعت عمل برای رسیدن به جا پای مناسب و مشکلات عقبه و ترابری را مجددا مرور می‌کند. وی با آن‌که نظر قطعی و تعیین کننده‌ای نمی‌دهد اما نشان می‌دهد که نگرانی های عمده‌ای در موارد ذکر شده دارد.

ظاهرآ دیگر کسی تمایل به اعلام نظر ندارد. آقای «هاشمی» نظر سرهنگ «لطفی» را جویا میشود.

سرهنگ «لطفی»: «ما صحبتی با آقای رضایی کردیم که با توجه به وسائل دید شبانه و دستگاه های شنود رازیت که دشمن دارد. این عملیات از اول کشف شده است. ما وقتی عملیات شبانه می کنیم تا  زمانی که کشف نشده غافل‌گیری را در خود دارد یعنی با توجه به این وسائل کشف شده است، بنابراین باید زمان را تطبیق بدهند و برسند. یعنی باید هر چه زودتر شروع کنند، اگر به این فرصت بمانند که تاریک شود، با این زمان کم نخواهند رسید.»

در ادامه سرهنگ «لطفی» برای رسیدن به نقاطی که لازم است به عنوان جا پا، گرفته شود به آتش و حرکت سریع «خشایار»ها در حمل نیرو اشاره می کند. ولی هم‌چنین در جواب سئوال آقای «هاشمی» میزان موفقیت در عبور از «کانال ماهی» که حرکت تهدید کننده‌ای برای دشمن است را به تعداد خشایارها و حرکت آن‌ها وابسته می‌داند. پس از سخنان سرهنگ «لطفی»، نظرخواهی ادامه می‌یابد.

آقای «هاشمی»: «شما آقای دکتر روحانی چیزی نگفتید، خوابید؟ خوابید شما؟»

آقای «روحانی»: « آن آخرش قدری من خواب بودم.»

آقای «هاشمی»: «نظری ندارید؟»

آقای «روحانی» پس از قدری سکوت، به احداث خاکریز پیشنهادی در جلسه و نقشی که قبلا برادران برای «کانال زوجی» قائل بودند اشاره مختصری می‌کند و سپس یادآوری می‌نماید که برای ترابری نیروها در آب گرفتگی آسیب پذیر است و ممکن است موج اول را برساند اما در موج های بعدی ایجاد اشکال کند.

واضح است که بحث ها به تدریج حاشیه‌ای و تکراری است و مخاطب قرار دادن افراد جلسه توسط آقای «هاشمی» و وادار کردن آن‌ها به اظهارنظر نیز نمی‌تواند به تعیین تکلیف و روشن تر شدن وضعیت کمکی بکند، از این رو آقای «هاشمی» در صدد است نظرخواهی را تمام کرده و خود به صحبت بپردازد.

قبل از آن سرهنگ «حسنی سعدی» نکته ای را به شرح زیر تذکر میدهد: «من یک نکته را اشاره کنم، در جنوب قوی‌ترین جبهه دشمن این‌جا است. باید خیلی دقیق و حساب شده کار کرد تا بتوانیم واقعاً مطئمن عمل بکنیم. باید خیلی دقیق و حساب شده، درست، قدم به قدم رویش محاسبه بکنند در جهت پای کار آوردن نیرو، بعد شکستن خط، رسیدن به هدف، که ان شاءالله این خط را (بتوانند) تأمین کنند.»

ادامه دارد….

انتهای پیام/ب

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *